در کتاب اعمال رسولان آمده است، هرجا پولس رفت ،یهودیان در پی آزا راو بر آمدند و با وجود کراماتی که از او دیدند ، در ایقونیه و لسره از شهر های لیکائونیه، سنگسارش کردند و در فلیپی از شهر های مکادونیه (مقدونیه) تازیانه اش زدند برادرانش را در تسالونیکی و بریه زجر و زندانی کردند .تا اینکه به ا طینا (آتن)وارد شد شهر اندیشمندان و روشنفکران،شهری که روح والای افلاطون بر آن سایه گسترده بود، افلاطونی که قائل به شکوهمندی و جاودانگی حیات بود، در آنجا با بعضی از فلاسفه ایپکوری و رواقی مباحثه کــرد و بعضی گفتند این یاوه گو چه می خواهد بگوید و بعضی دیگر گفتند: ظاهراً واعظ به خدایان غریب است، ( کتاب اعمال باب هفده آیه هیجده ) پس او را گرفته به کوه مریخ بردند و گفتند آیا می توانیم بدانیم این تعلیم تازه ا ی که می گویی چیست ؟ چونکه سخنان غریب به گوش ما می رسانی، پس می خواهیم بدانیم اینها چیست؟ (آیه نوزده و بیست) . پولس در آنجا درنگ کرد؛ نزد آتنی های روشنفکرو مردان فریخته وسیع المشرب که آماده استقبال و بررسی هرگونه تفکری هستند که هیچ بشری را بخاطر بیان عقیده سنگسار نمی کنند و به تازیانه نمی بندند و به زندان نمی افکنند و آزادی عقیده را حرمت می نهند وبه هر عقیده ای گوش شنوا فرامی دارند، یک چند روز مقیم شد. بدینسان در وسط کوه مریخ ( تپه مریخ تپه ای واقع در مرکز آتن که محل تشکیل دادگاه های قدیمی بود) با زبانی که درخور شهروندان روشنفکر آتن بود، با آنان به صدای بلند سخن گفت و همگان سراپا گوش، بی تاب و آماده شنیدن، تازه ترین شگفتی ها، شدند ولی چون با آنان از رستاخیز مردگان وزنده شدن مسیح سخن گفت، تحمل شکیبایی شان از دست رفت و بعضی او را استهزا کردند و گفتند مرتبه دیگر این امررا از تو خواهیم شنید که منظورشان از این حرف، بی اعتنا ئی به سخنان او، درباره زنده شدن مسیح از قیا مت مردگان بود . و نظیر این اتفاق هم درمقابل فستوس والی که درحضور اغریپاس پادشاه افتاد او چون شنید که از زنده شدن عیسی سخن می گوید: که مسیح می بایست زحمت ببیند و از قبر برخیزد، به آواز بلند گفت : ای پولس دیوانه هستی؟ کثرت علم تو را دیوانه کرده است.( باب بیست وشس آیه بیست وچهار).دومین موضوع دیدگاه شا گردان درمورد قیام مسیح است ، هر چند این موضع گیر ی مربوط به همه شاگردان نمی شودولی اکثریث آنها این واقعه را درک نکرده بودندو در آن شرایط قادر به تحلیل اوضاع نبودند، زیرا هنوز کتاب را نفهمیده بودند که باید ، مسیح از مردگان بر خیزد ،( یوحنا،باب بیست آیه نه) و همچنین ، مریم مجدلیه را نیز می بینیم درمقابل قبری که شکافته شده بود محزون ایستاده، عیسی به او گفت : ای زن برای چه گریانی؟ که را می طلبی؟ ( یوحنا ،باب بیست آیه پانزده) .وقتی کاراکتر و شخصیت این افراد را بررسی می کنیم با یک واقعیت روشن برخورد می نماییم، که همگی آنان از ا طلاعات وسیعی در باره این واقعه بزرگ برخوردار بودند، ولی نمی تو ا نند ازاین واقعه در زندگی شخصی خود، در میان بحران هاچگونه استفاده کنند. گروه اول روشنفکر هستند و آشنا به فلسفه و هنرومدعی آزاد اندیشی .ولی ادامه شنیدن این موضوع مهم وحیاتی را به بعد موکول می کنند ،آنها با همه ادعای روشنفکرولیبرال بودن، حتی حاضر نبودند که پولس تمام مطالب خود را تمام کند. گروه دوم ایماندار هستند و شاگرد ،ومهمترین خصوصیت بارز انها این بود که مدت سه سال با مسیح زندگی کرده وتحقق این موضوع را بارها ازاو شنیده اند ولی نتوانستند درآن شرایط از تمام آن اطلاعات استفاده کرده وباور کنند که مسیح می تو ا ند زنده شود .و گروه سوم ایماندار و وفا دار ، شخصیتی نظیر مریم مجدلیه ، که بعد از قیام ،گریان است و تاکید کلام اودرآن لحظه این بود که : خداوند مرا کجا گذارده اند.و این همان سئوالیست ، وقتی در میان مشکلات و سختی ها قرار می گیریم فریادمان اینست که، خداوند ما کجا قرار گرفته است.؟ بی شک سالیان زیادیست که از قیام مسیح مطالب گوناگون شنیده اید،به دفعات مختلف،چگونگی ودلایل شکافتن قبر و حقانیت این واقعه بزرگ را مرور کرده اید.
هرسال در عید قیام،درکلیساورسانه های مسیحی ،با ابعادو تفسیر تازه ای از آن برخورد می نمایید.
پذیرش و به عبارت ساده تر ، شناخت به رستاخیز مسیح در قالب نظریه پردازی کاریست مفیدو لازم ، ولی به کار بردن این شناخت در زندگی روزمره در میان مشکلات و سختیها احتیاج به ایمانی دارد که فراتر از استدلال و برهان می باشد،آنچه که در خور شایان توجه است معلمین کلام خدا و علمای الهی ، وظیفه دارند این رویداد بزرگ را تحقیق و بررسی کنند چرا که، اصل دفاعیات مسیحی ایجاب می کند که ما به برهان و شواهد همه جانبه مجهز باشیم .ولی نکته مهم دردناک در اینجا اینست که با همه این دلایل روشن و بدیع ، چرا باید در زندگی شخصی و روحانی خود گریان باشیم.؟ بی شک شدت سختی ها و تجربیات مختلف انسان را درمانده و عاجز می کند، این امریست اجتناب ناپذیر که برای هر ایماندار اتفاق می افتد ولی اصل مهم رستاخیز مسیح اینست که ، چون او زنده است خود نیز زنده می باشیم وشادابی وزنده بودن مادر زندگی روزمره به حضور اوبستگی دارد.قابل ذکر است در رابطه با قیام مسیح ، ماتنهاقبر خالی او را نمی بینیم ، بلکه خود مسیح را نیز می بینیم که از قبر خارج شده ، اگر دلایل و شواهد زیادی برای زنده بودن مسیح بیان می داریم ، نه فقط می خواهیم ثابت کنیم ، او زنده است بلکه می خواهیم با تمام وجود از زنده بودن او در زندگی روحانی خود، علی رغم سختی ها و مشکلات ، لذت ببریم.
چون او زنده است از فردا نمی ترسیم زیرا یقین داریم که فرداهای روشن ما،در دستهای او قرارداردو
این چیزیست که در قالب بحث واستدلال نمی گنجد بلکه چشمان ماست که بروشنی می بیندکه کنار قبر ایستاده وبه مریم می گوید: چرا گریانی؟